تفرج کنان

لغت نامه دهخدا

تفرج کنان. [ ت َ ف َرْ رُ ک ُ ] ( ق مرکب ) در حال تفرج. در حال سیاحت و سیر. در حالت تماشا:
تفرج کنان پرهوا و هوس
گذشتیم بر خاک بسیار کس.سعدی.بحکم ضرورت سخن گفتیم و تفرج کنان بیرون رفتیم. ( گلستان ).
همی گفت و خلقی بر او انجمن
بر ایشان تفرج کنان مرد و زن.( بوستان ).رجوع به تفرج و دیگر ترکیبهای آن شود.

فرهنگ فارسی

در حال تفرج

جمله سازی با تفرج کنان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تفرج کنان بر هوا و هوس گذشتیم بر خاک بسیار کس

💡 بجای گیاه از زمین چشم روید تفرج کنان چون بصحرا در آئی

جنده یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
تذو یعنی چه؟
تذو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز