تفته جگر
لغت نامه دهخدا
تفته جگر. [ ت َ ت َ / ت ِ ج ِ گ َ ] ( ص مرکب ) کنایه از عاشق باشد. ( برهان ). عاشق مهجور. ( انجمن آرا ). عاشق.( ناظم الاطباء ). || جگرسوخته:
قرصه شمس شود قرصه ریوند ز لطف
بهر تفته جگران کآفت گرما بینند.خاقانی.|| کسی را گویند که علت دق داشته باشد. ( برهان ). گرفتار بیماری دق و تب لازم. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ عمید
۱. بیمار مبتلا به سل یا تب لازم.
۲. عاشق دل سوخته.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - گرفتار بیماری دق گرفتار بیماری تب لازم. ۲ - عاشق.
جمله سازی با تفته جگر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 رفتی پدر تو تفته جگر از جهان دریغ بگذشت آب دیده مرا از میان دریغ