لغت نامه دهخدا
تعینات. [ ت َ ع َی ْ ی ُ ] ( اِ ) چیزهای مخصوص و حصه ها و بهره ها. || حق خدمت و حق زحمت و خدمت و منصب. ( ناظم الاطباء ).
تعینات. [ ت َ ع َی ْ ی ُ ] ( اِ ) چیزهای مخصوص و حصه ها و بهره ها. || حق خدمت و حق زحمت و خدمت و منصب. ( ناظم الاطباء ).
( مصدر اسم ) جمع تعین
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زیر نقاب جعد مسلسل رخ تو کرد شرح بطون ذات و ظهور تعینات
💡 هر صورتی تعین خاصست و در وجود محوست نقش غیر و نشان تعینات
💡 از زلف تعینات بر عارض ذات هر حلقه که بست دل ز صد حلقه ربود
💡 تعینات بدریا حجاب شد ورنه چو ژرف درنگری نیست قطره جز دریا
💡 لاهوتصرف ووحدتمحض است و ذات بحت محو است در حریم هویت تعینات
💡 رمز- تعدد حرکات و طرق بر وفق تعینات عدمی غیرمتناهی است: لکل جعلنا منکم شرعة و منهاجا.