تعلق کردن

لغت نامه دهخدا

تعلق کردن. [ ت َ ع َل ْ ل ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) پیوستگی. توجه کردن. روی آوردن:
ز هست و نیست، خداوند هست و نیست، بری است
بدین دو، خلق تعلق کند، نه خالق بار.ناصرخسرو.من به اعتماد تو تعلق به گواهی درخت کردم. ( کلیله و دمنه ). رجوع به تعلق و دیگر ترکیبهای آن شود.

جمله سازی با تعلق کردن

💡 فکر اسباب تعلق کردن از دیوانگی ست موج دریای جنون ماست این زنجیرها

باد موافق یعنی چه؟
باد موافق یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز