لغت نامه دهخدا
ترکز. [ ت َ ک َ ] ( اِ ) مزرعه کاشته و درو شده و شخم و یا چین دویم. || زمین بایر. || زمین شخم شده. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به ترکژ شود.
ترکز. [ ت َ ک َ ] ( اِ ) مزرعه کاشته و درو شده و شخم و یا چین دویم. || زمین بایر. || زمین شخم شده. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به ترکژ شود.
مزرع. کاشته و درو شده و شخم و یا چین دویم. یا زمین بایر یا زمین شخم شده.
💡 خوی خشک نمیکند زخون چون گل لعل زان سنبل ترکز لب لعل تو دمید
💡 آن که خودرو لاله اش داغ نهانم تازه کرد سبزه ترکز لبش برخاست جانم تازه کرد
💡 بیشترین تنش برشی در صفحهای از شفت رخ میدهد که شعاع در آن صفحه ماکزیمم باشد. بیشترین تنش روی صفحه ممکن است با ترکز تنش همراه باشد. مانند نقاط ناهموار. بنابراین شفت هایی که برای کارهایی با گشتاور های بالا استفاده میشوند، سطحشان پولیش می شود که این امر منجر به کاهش مقدار ماکزیمم تنش در شفت و افزایش طول آنها میشود.