لغت نامه دهخدا
ترانه گوی. [ ت َ ن َ/ ن ِ ] ( نف مرکب ) ترانه ساز. نغمه پرداز. سرودگوی.
ترانه گوی. [ ت َ ن َ/ ن ِ ] ( نف مرکب ) ترانه ساز. نغمه پرداز. سرودگوی.
ترانه ساز نغمه پرداز و سرود گوی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فتاده دیدم دل را خراب در راهش ترانه گویان کاین دم چنین فتاد مرا
💡 وقت صبوح شد حزین، از می غم به لب چکان زهر چش ترنّمی، کلک ترانه گوی را
💡 بلبل سرودخوان شد و قمری ترانه گوی از رود سند تا بر دریای مرمره
💡 مطرب غزلسرای و حریفان ترانه گوی معشوقه در کنار و قدح در میان خوشست
💡 باد بهار پویان آید ترانه گویان خندان کند جهان را خیزان کند خزان را
💡 پیچیده سهیل تو در افلاک چون صوت ترانه گوی درخم