تدمری

لغت نامه دهخدا

تدمری. [ ت َ م ُ ] ( اِخ ) منسوباً، نام اسب بنی ثعلبةبن سعد است. ( منتهی الارب ). اسبی است. ( اقرب الموارد ).
تدمری. [ ت َ م ُ ] ( ص نسبی ) منسوبست به تدمر که شهریست در طرف بری شام. ( انساب سمعانی ). رجوع به تدمر شود.
تدمری. [ ت َ م ُ ری ی ] ( ع ص ) مرد ناکس. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). لئیم. ( المنجد ) ( اقرب الموارد ). || یربوع تدمری؛ کلاکموش خرد و کوتاه. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء )( آنندراج ) ( از المنجد ) ( از اقرب الموارد ). || ما بالدّار تدمری، و یضم؛ نیست در خانه کسی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( المنجد ) ( اقرب الموارد ). و گویند مر زن حسناء را: مارأیت تدمریاً احسن منها؛یعنی ندیدم کسی را نیکوتر از آن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || سگ تدمری؛ از سگها، سگی که نه سلوقی ( شکاری ) باشد و نه کدری. ( اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

مرد ناکس لئیم یا یربوع تدمری کلاکموش خرد و کوتاه یا مابالدار ندمری و یضم نیست در خانه کسی و گویند مرزن حسنائ را مارایت تدمریا احسن منها یعنی ندیدم کسی را نیکوتر از آن.

جمله سازی با تدمری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تدمری به یونیکد استاندارد در ژوئن ۲۰۱۴ با رونمایی از نسخه ۷/۰ افزوده شد.

💡 همچنین روابط بازرگانی میسانیان با تدمریان و نبطیان نیز بسیار گسترده بود.

عزیز دل یعنی چه؟
عزیز دل یعنی چه؟
عزیز یعنی چه؟
عزیز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز