تخته مشق

لغت نامه دهخدا

تخته مشق. [ ت َ ت َ / ت ِ م َ ] ( اِ مرکب ) تخته مشق. لوحی که کودکان بر روی آن مشق خط کنند. ( ناظم الاطباء ). بی اضافت و با اضافت، تخته تعلیم. ( آنندراج ). || هر چیزی که بسیار به استعمال آید. ( از آنندراج ):
لوح دلی که آینه راز عالم است
حیف است حیف، تخته مشق هوس کنی.صائب ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

لوحی که کودکان بروی آن مشق خط کنند بی اضافت و با اضافت تخته تعلیم یا هر چیزیکه بسیار باستعمال آید.

جمله سازی با تخته مشق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به چه تقصیر چو آیینه روشن یارب تخته مشق پریشان نفسانم کردند

💡 اعتماد رزق بر رازق مرا امروز نیست تخته مشق توکل بود از گهواره ام

💡 تخته مشق تجلی است دل ساده ما ما نه طوریم به یک جلوه سبک سنگ شویم

💡 موج را بحر خطرناک بود تخته مشق هر کجا تیغ بود پا نهد اندیشه ما

💡 گریختیم به خاک از سپهر و غافل ازین که خاک، تخته مشق محرران قضاست

💡 چون شانه باش تخته مشق هزار زخم گر ره در آن دو زلف پریشانت آرزوست

دلخ یعنی چه؟
دلخ یعنی چه؟
روزنه یعنی چه؟
روزنه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز