لغت نامه دهخدا
تبدلات. [ ت َ ب َدْ دُ ] ( ع اِ ) ج ِ تبدل. مبادلات و تحولات. ( ناظم الاطباء ). رجوع به تبدل شود.
تبدلات. [ ت َ ب َدْ دُ ] ( ع اِ ) ج ِ تبدل. مبادلات و تحولات. ( ناظم الاطباء ). رجوع به تبدل شود.
( مصدر اسم ) جمع تبدل
💡 اين خدايان هر يك به جاى خود حاكى از يك سلسله تحولات تاريخى مذهبى است كه در عينحال تغييرات و تبدلات سياسى را هم نشان مى دهد...مثلا وقتى كه در سلطنت سلالهاول فراعنه دو قسمت مصر عليا و سفلى با هم آميخته و متحد گرديدند، ((هوروس )) كهخداى ناحيه دلتا بود، با خديا ((ست )) كه معبود ناحيه مصر عليا بود، همچنان به جنگو خصام خود ادامه مى دادند....(79)
💡 از بعضى آيات به دست مى آيد كه اين جهان كشتزار جهان ديگر است وعمل انسان بسان دانهاى است كه كشاورز در دل خاك ميافشاند، سپس همان دانه رشد و نموكرده همان دانه را با مقادير زيادترى برداشت مى كند،اعمال انسان نيز با تبدلات و تغييرات بيشترى كه لازمه سراى رستاخيز است به خودانسان باز مى گردد
💡 اين سخن يك جهان ارزش دارد؛ و اگر مسلمانان ياملل عقب مانده جهان در سياست و كشوردارى به ايناصل حياتى توجه مى كردند، هرگز مغلوب ملل فاتح نمى گشتند. بيشتر خيره سريها وبدبختى ها به علت غفلت از اوضاع و تبدلات شگرف و عميقى است كه درملل فاتح به وجود مى آيد و ملتهاى ضعيف از آن غافلند.