تاشان

لغت نامه دهخدا

تاشان. ( اِخ ) ( امیر... ) از بزرگان دربار پادشاهان قراختای کرمان است، بسال 675 هَ. ق. که خواجه صدرالدین ابهری بجای قاضی فخرالدین بوزارت نصب شده بود، سلطان محمودشاه را در صحبت امیر تاشان به اردوی اصفهان فرستاد. رجوع به تاریخ گزیده ص 534 شود.

فرهنگ فارسی

از بزرگان دربار پادشاهان قراختای کرمان است بسال ۶۷۵ که خواجه صدرالدین ابهری بجای قاضی فخرالدین بوزارت نصب شده بود سلطان محمود شاه را در صحبت امیر تاشان باردوی اصفهان فرستاد.

جمله سازی با تاشان

💡 زانکه تاشان امید نبود و بیم جانشان تن خورد چو شمع مقیم

💡 این رسم که بخشیده شاهی هر سال آید به کفم ز جواجه تاشان به سؤال

💡 ره صبحت شهر تاشان ببست فراخی دامان و تنگی دست

💡 درنگر ای راه بین تاشان چه بود حق تعالی بود با ایشان نمود

💡 ابلیس بود عامل و تلبیس، رئیس در دهکده ای که خواجه تاشان اینند