تازه گوی

لغت نامه دهخدا

تازه گوی. [ زَ / زِ ] ( نف مرکب ) نو گوینده. نو سراینده. || مجازاً، تازه سخن. نوپرداز. نیکوگفتار. نغزسخن ( و جمع آن تازه گویان آید ):
بساز لب تازه گویان زند
ره نغمه آبدار سخن.طغرا ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

( تازه گو ی ) ( صفت ) ۱- نو گوینده نو سراینده نو پرداز. ۲- نیکو گفتار نغز سخن.

جمله سازی با تازه گوی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نیست فیض از تازه گویان و نه هم از شاعران لیک کار تازه گویان اندک اندک میکند

همیشگی یعنی چه؟
همیشگی یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز