تازه رخسار

لغت نامه دهخدا

تازه رخسار. [ زَ / زِ رُ ] ( ص مرکب ) تازه رخ. تازه روی. خوشرو. گشاده رو. زیباروی:
بر سر زانو بچندین عزتش جا می دهند
تازه رخساران بچشم پاکبین آئینه را.صائب ( از آنندراج ).رجوع به تازه رخ و تازه روی شود.

فرهنگ فارسی

( صفت ) تازه رخ

جمله سازی با تازه رخسار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بنمود بهار تازه رخسار ای دل بر باد نهاده باده پیش آر ای دل

💡 بر سر زانو به چندین عزتش جا می دهند تازه رخساران ز چشم پاک بین آیینه را

کهیر یعنی چه؟
کهیر یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز