لغت نامه دهخدا
تازه بدن. [ زَ / زِ ب َ دَ ] ( ص مرکب ) با تنی تر و تازه و جوان. با بدنی لطیف و باطراوت: جاریة عبرد؛ دختر سپیدرنگ و تازه بدن. ( منتهی الارب ).
تازه بدن. [ زَ / زِ ب َ دَ ] ( ص مرکب ) با تنی تر و تازه و جوان. با بدنی لطیف و باطراوت: جاریة عبرد؛ دختر سپیدرنگ و تازه بدن. ( منتهی الارب ).
( صفت )۱-تنی تر و تازه و جوان بدنی لطیف و با طراوت.۲ - دارای بدنی تر و تازه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از همه اينها گذشته، وجوب غسل جنابت يك الزام اسلامى براى پاك نگه داشتن بدن ورعايت بهداشت، در طول زندگى است زيرا بسيارند كسانى كه از نظافت خودغافل مى شوند ولى اين حكم اسلامى آنها را وادار مى كند كه درفواصل مختلفى خود را شستشو دهند و بدن را پاك نگاهدارند، اين موضوع اختصاصى بهمردم اعصار گذشته ندارد، در عصر و زمان ما نيز بسيارند كسانى كه بهعلل مختلفى از نظافت و بهداشت تن غافلند. (البته اين حكم بصورت يك قانون كلى وعمومى است حتى كسى را كه تازه بدن خود را شستهشامل مى شود).
💡 با عشق کهن تازه بدن خوی من است دردش بکشم به جان که داروی من است