لغت نامه دهخدا
تازه اندیشه. [ زَ / زِ اَ ش َ / ش ِ] ( اِ مرکب ) اندیشه تازه. اندیشه نو:
فرخزاد گفت و سپهبد شنید
یکی تازه اندیشه آمد پدید.فردوسی.رجوع به تازه شود.
تازه اندیشه. [ زَ / زِ اَ ش َ / ش ِ] ( اِ مرکب ) اندیشه تازه. اندیشه نو:
فرخزاد گفت و سپهبد شنید
یکی تازه اندیشه آمد پدید.فردوسی.رجوع به تازه شود.
( اسم ) اندیش. تازه فکر نو.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو کاووس بشنید از او این سخن یکی تازه اندیشه افگند بن
💡 چو بشنید بهرام ازو این سخن یکی تازه اندیشه افگند بن
💡 پریزاد نومید شد زین سخن یکی تازه اندیشه افکند بن
💡 ز بوم نیاکان وز شهر خویش یکی تازه اندیشه بنهاد پیش
💡 چو بشنید هر پاک ازو این سخن یکی تازه اندیشه افکند بن