لغت نامه دهخدا
تاریک فام. ( ص مرکب ) تیره رنگ. سیاهرنگ:
جدا گشت تیغ شهی از نیام
برون شد خوراز میغ تاریک فام.( گرشاسبنامه ).
تاریک فام. ( ص مرکب ) تیره رنگ. سیاهرنگ:
جدا گشت تیغ شهی از نیام
برون شد خوراز میغ تاریک فام.( گرشاسبنامه ).
( صفت ) تیره رنگ سیاه رنگ.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تاریک فام روی زحل زان قبل بود کز خون رزم او به زحل بر شود بخار
💡 جدا گشت تیغ شهی از نیام برون شد خور از میغ تاریک فام
💡 بآن قدری که سیرت ناتمام است همان از دایره تاریک فام است