تاج سلیمان

لغت نامه دهخدا

تاج سلیمان. [ ج ِ س ُ ل َ ] ( اِخ ) افسر سلیمان نبی:
دانه ای را که دل موری از آن شاد شود
خوشه اش روز جزا تاج سلیمان باشد.میرزا صائب ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

افسر سلیمان نبی.

جمله سازی با تاج سلیمان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دردا که دیو و دام بیابان کربلا بردند تخت و تاج سلیمان کربلا

💡 بتخت و تاج سلیمان، چکار مورچه را بس است ایمنی کشور سلیمانی

💡 از جهان با دل خرسند بسازید چو مور کاین گهر در صدف تاج سلیمانی نیست

💡 هم‌چنین تاج سلیمان میل کرد روز روشن را برو چون لیل کرد

💡 دم عیسی ز عقیق لب لعل تو وزد گهرت خیره کند تاج سلیمانی را

💡 پایۀ منصب تو لایق دشمن نبود هیچ دیوی ننهد تاج سلیمان بر سر