تابیدگی

مترادف‌ها

درخشش، تابندگی، تلالو

متضادها

خاموشی، تاریکی

لغت نامه دهخدا

تابیدگی. [ دَ / دِ ] ( حامص ) حالت تابیده. حاصل عمل تابیدن. رجوع به تاب و تاب داشتن شود.

ویکی واژه

خم شدن جزئی پوستۀ زمین.

جمله سازی با تابیدگی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 تحول به صورت تابیدگی بدون تردید نوعی سازگاری با روش زندگی در حال بلوغ است. حلزون‌ها با عقب کشاندن بدن به درون صدف از خود محافظت می‌کنند و چون صدف یک دهانه بیشتر ندارد، باز شدن دهان و مخرج در یک جا نوعی مزیت محسوب شده و دهان نزدیکتر به زمین خواهد بود. در عین حال با این پیچیدگی قسمت‌های سنگین بدن از سر راه دور شده، در روی قسمت عقبی بدن واقع می‌شوند. در نتیجه مرکز ثقل طوری جابجا می‌شود که حرکت شکم پای صدف‌دار آسان‌تر شود.

💡 کروموزوم‌ها با باز شدن پیچیدگی‌ها و تابیدگی‌های آن‌ها دوباره شروع به باریک و دراز شدن می‌کنند تا به تدریج به صورت رشته‌های کروماتینی درآیند. واپسین‌چهر مرحلهٔ پایانی رشتمان است، در این مرحله دوک تقسیم از میان می‌رود.

💡 در توصیفات ادبی، تابیدگی نور خورشید در هنگام طلوع، نمادی از امید و آغاز دوباره زندگی پس از شب‌های طولانی و تاریک است.

💡 شاعر مشهور در اشعار خود به تابیدگی ستاره‌ها در آسمان شب اشاره کرده تا زیبایی و شکوه بی‌کران جهان هستی را به تصویر بکشد.

💡 تابیدگی و درخشش الماس در زیر نور شدید، باعث می‌شود که این سنگ قیمتی همواره مورد توجه طراحان جواهرات و خریداران در سراسر جهان باشد.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران