بیمگه
مترادفها
شرکت بیمه
لغت نامه دهخدا
بیمگه. [ گ َه ْ ] ( اِ مرکب ) مخفف بیمگاه:
راهرو را بسیج ره شرطست
تیز راندن ز بیمگه شرطست.نظامی.و رجوع به بیمگاه شود.
جمله سازی با بیمگه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 راهرو را بسیچِ ره شرط است تیز راندن ز بیمگه شرط است