لغت نامه دهخدا
بیمگه. [ گ َه ْ ] ( اِ مرکب ) مخفف بیمگاه:
راهرو را بسیج ره شرطست
تیز راندن ز بیمگه شرطست.نظامی.و رجوع به بیمگاه شود.
بیمگه. [ گ َه ْ ] ( اِ مرکب ) مخفف بیمگاه:
راهرو را بسیج ره شرطست
تیز راندن ز بیمگه شرطست.نظامی.و رجوع به بیمگاه شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 راهرو را بسیچِ ره شرط است تیز راندن ز بیمگه شرط است