لغت نامه دهخدا
بیلکی. [ ل َ ] ( ص نسبی ) تیر که پیکان بیله دارد. ( فرهنگ اسدی ).
- تیر بیلکی؛ تیری است که بیله یعنی پیکان سرپهن در آن درنشانده باشند. ( از لغت نامه اسدی: بیله ).
رجوع به بیله شود.
بیلکی. [ ل َ ] ( ص نسبی ) تیر که پیکان بیله دارد. ( فرهنگ اسدی ).
- تیر بیلکی؛ تیری است که بیله یعنی پیکان سرپهن در آن درنشانده باشند. ( از لغت نامه اسدی: بیله ).
رجوع به بیله شود.
💡 این جهان میسوخت تا از زخم تیغ افگار شد وان سگی میکرد تا از بیلکی مردار شد
💡 بیلکی کز شست میمونت رود چون اجل جوشن گسل دلدوز باد
💡 بیلکی شاه برون کرد و بپیوست و بزد در بن گوشش و بر جای بیفگند ستان