بیلم

لغت نامه دهخدا

بیلم. [ ب َ ل َ ] ( ع اِ ) پنبه گیاه بردی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). پنبه بردی. ( اقرب الموارد ). بردی بفتح باء، گیاهی است که در آب روید و در مصر از آن کاغذ میساختند. ( از منتهی الارب ذیل برد ). لوئی. ( یادداشت مؤلف ). || برمای درودگران. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). بیلم النجار. لغتی است در بیرم. ( از الصحاح ). رجوع به بیرم شود. || غوزه پنبه. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ). جوزالقطن. ( اقرب الموارد ). || پنبه قصب. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || بچه خرس. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). ج، بیالم. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

پنب. گیاه بردی. لوئی. یا برمای درودگران. بیلم النجار لغتی است در بیرم.

جمله سازی با بیلم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زان دم که درین مزرع دهقان گشتم دایم سر بیلم به سر گنج آید

رویش یعنی چه؟
رویش یعنی چه؟
اونلی فنز یعنی چه؟
اونلی فنز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز