لغت نامه دهخدا
بیادق. [ ب َ دِ ] ( ع اِ ) ج ِ بَیْدَق. ( ناظم الاطباء ). رجوع به بیدق شود.
بیادق. [ ب َ دِ ] ( ع اِ ) ج ِ بَیْدَق. ( ناظم الاطباء ). رجوع به بیدق شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 همی تا نور مه بیش از کواکب همی تا قدر شه بیش از بیادق
💡 لاله نوخیز رسته بر دو لب جوی همچو به شطرنج از دو سوی، بیادق
💡 یکی نیک به از فراوان رذاله یکی شاه به از هزاران بیادق