بیابان نشین
مترادفها
بادیهنشین، صحرایی
متضادها
شهرنشین
لغت نامه دهخدا
بیابان نشین. [ بان ْ، ن ِ ] ( نف مرکب ) صحرانشین و بدوی و مردمانی که در بیابان زندگی میکنند. ( ناظم الاطباء ). بیابان نشیننده. آنکه در بیابان زیست کند. صحرانشین. بدوی. چادرنشین: حاتم طایی که بیابان نشین بود اگر شهری بودی از جوش گدایان بیچاره شدی.( گلستان ). || گوشه نشین. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ عمید
کسی که در بیابان و در زیر چادر زندگی می کند، صحرانشین.
فرهنگ فارسی
( اسم صفت ) آنکه در بیابان زیست کند صحرا نشین بدوی.
جمله سازی با بیابان نشین
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 نخستین امپراتور دستور داد دیوار بزرگ را بسازند تا او بتواند امپراتوریش را از تجاوز بیابان نشینان شمالی حفظ کند.
💡 زندگی یک بیابان نشین با ساکنان شهرها تفاوتهای بنیادی دارد و آنها باید با شرایط سخت آب و هوایی و کمبود منابع بسیار سازگار باشند.
💡 در داستانهای کلاسیک، قهرمان داستان معمولاً با یک پیرمرد بیابان نشین ملاقات میکند که دانش عمیقی از گیاهان دارویی و مسیرهای مخفی کویر دارد.
💡 مردم بیابان نشین با استفاده از روشهای سنتی و مدیریت هوشمندانه منابع آب، توانستهاند در طول قرنها در محیطهای خشک و دشوار به زندگی خود ادامه دهند.