لغت نامه دهخدا
بی گرو. [ گ ِ رَ / رُو ] ( اِ مرکب ) ( از: بی + گرو ) بدون وثیقه: بی گرو و گواهی هزار تومان از من بقرض گرفته و حالا دو سال است او سواره است و من پیاده. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به گرو شود.
بی گرو. [ گ ِ رَ / رُو ] ( اِ مرکب ) ( از: بی + گرو ) بدون وثیقه: بی گرو و گواهی هزار تومان از من بقرض گرفته و حالا دو سال است او سواره است و من پیاده. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به گرو شود.
بدون وثیقه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بی گرو جان دهم و بوسه همی خواهم وام لیک شرطی که یکی بدهی و ده بستانی
💡 بی گرو کار تو کی گیرد نوا جامه و نان بی گرو ندهد ترا