بی پولی

مترادف‌ها

فقر، تنگدستی

متضادها

ثروت، پولداری، بی‌نیازی

لغت نامه دهخدا

بی پولی. ( حامص مرکب ) عمل و حالت بی پول. رجوع به ماده قبل شود.

فرهنگ فارسی

فقر تهیدستی.
عمل و حالت بی پولی

جمله سازی با بی پولی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 او در یکی از قسمت های مجموعه کلاه قرمزی ۹۷ نیز صحبت سیاسی کرد و به شرایط، بی پولی، نارضایتی مردم، گرانی و... اعتراض کرد.

💡 او در دوران دانشجویی با بی پولی و سختی‌های بسیار زیادی دست و پنجه نرم می‌کرد تا بتواند تحصیلات خود را تمام کند.

💡 هیچ‌کس دوست ندارد در میانسالی با بی پولی و بی‌ثباتی اقتصادی روبرو شود، زیرا این مسئله آرامش زندگی را از بین می‌برد.

💡 بی پولی باعث شد که او مجبور شود برای تامین هزینه‌های زندگی، چندین شغل مختلف را به صورت همزمان انجام دهد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران