بی واهمه
مترادفها
بیباک، بیپروا، بیمحابا، بدون ترس
متضادها
هراسان، بیمناک
لغت نامه دهخدا
بی واهمه. [ هَِ م َ / م ِ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + واهمه ) بدون ترس. رجوع به واهمه شود. || بدون التفات. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
بدون ترس ٠ یا بدون التفات ٠
جمله سازی با بی واهمه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چیرگی یابد در خاتمه از خاتم جم یم و کان بخشد بی واهمه چون حاتم طی
💡 ز گفتار آن پیر بی واهمه برآمد از آن انجمن همهمه
💡 معشوق بدیدارآمد، دل من نیز بدو مایل بود، گفتمش بوسه ای بخش، گفت: بی واهمه بستان.
💡 بیاران بده دست و بی واهمه بران گرگ از گله دزد از رمه