بی مجال
مترادفها
بیفرصت، بیامکان
متضادها
با مجال، با فرصت
لغت نامه دهخدا
بی مجال. [ م َ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + مجال ) بی فرصت. || بی طاقت و ناتوان. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
بی فرصت. یا بی طاقت و ناتوان.
جمله سازی با بی مجال
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 جوابش داد کین نیکو سؤالست بگویم این من اکنون بی مجال است
💡 گوشهای خالی شد و او با عیال رفت آنجا جای تنگ و بی مجال
💡 عشق سرمست است در کوی مغان عقل مخمور است و مانده بی مجال
💡 من در حال حاضر به دلیل مشغلههای بسیار زیاد و مسئولیتهای سنگین کاری، کاملاً بی مجال هستم که بتوانم در این پروژه با شما همکاری کنم.
💡 او که در آن زمان بی مجال بود، نتوانست از فرصتی که برای پیشرفت در مسیر شغلی خود فراهم شده بود، به درستی استفاده کند.
💡 با توجه به شرایط اقتصادی فعلی و کمبود منابع مالی، دولت در حال حاضر بی مجال است که پروژههای عمرانی بزرگ را به طور همزمان اجرا کند.