بی طمعی

لغت نامه دهخدا

بی طمعی. [ طَ م َ] ( حامص مرکب ) بی غرضی. صدق و خلوص نیت:
کمال دوستی آمد ز دوست بی طمعی
چه قیمت آرد آن مهر کش بها باشد.( اسرارالتوحید ).

فرهنگ فارسی

بی غرضی ٠ صدق و خلوص نیت

جمله سازی با بی طمعی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بر دل از رنج طمع بار منه طلب بی طمعی آخر به

💡 وسوسۀ انتظار بی طمعی نیست هم تا به سرِ وقتِ ما بخت کجا کی رسد

💡 خلعت بی طمعی زیب هنرور باشد آبرو شمع نهانخانه گوهر باشد

💡 گفت: من از حرص و طمع دورم و به بی طمعی و قناعت مشهور، از خوانی به لب نانی قانعم و از بریانی به خشک استخوانی خرسند، اما گدا سخره حرص و طمع است و مدعی جوع و منکر شبع، نان یک هفته اش در انبان و زبانش در طلب نان یکشبه جنبان، غذای ده روزه اش در پشت و عصای دریوزه اش در مشت، قناعت از حرص و طمع دور و قانع از حریص طامع نفور.