بی سر و بن
مترادفها
بیانتها، بیکران
متضادها
منظم، با ترتیب
لغت نامه دهخدا
بی سر و بن. [ س َ رُ ب ُ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + سر + و+ بن ) بی سر و ته. سست و ضعیف: دعاوی بی سر و بن. ( یادداشت مؤلف ). || دور و دراز.بی سر و ته. بی کران. نامتناهی. نامعلوم: همچنان پیاده در کوهها و بیابانها بی سر و بن میگشت و بر گناهان خود نوحه میکرد. ( تذکرةالاولیاء عطار ).
الحق ستوه گشتم زین شهر بی سر و بن
وین مردم پریشان چون عضوهای بی سر.شرف الدین شفروه.
فرهنگ فارسی
بی سر و ته ٠ سست و ضعیف دعاوی بی سر و بن ٠ یا دور و دراز ٠
جمله سازی با بی سر و بن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بی سر و بن دید عاشق راه او بی سر و بن در بیابان اوفتاد
💡 باز چون زلفت کمند او شود بی سر و بن میرود زین سان که هست
💡 فریاد ز دست فلک بی سر و بن کاندر بر من نه نو بهشت و نه کهن
💡 ازوصل تو چون به دست جز بادی نیست باخاک شدم بی سر و بن باد به دست
💡 تا کی باشی بی سر و بن، هیچ مباش خاموشی جوی و در سخن، هیچ مباش
💡 دی سر و بُنِ صومعهٔ دین بودم و امروز به میخانه شدم بی سر و بن