بی زن

لغت نامه دهخدا

بی زن. [ زَ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + زن ) مرد مجرد. مرد که زن ندارد. عزب. عزیب. اعزب. مِعزابة. ( منتهی الارب ): عزوبة؛ بی زن و شوهر شدن. ( دهار ).، بیزن. [ زَ ] ( نف ) مخفف بیزنده: بادبیزن. ( یادداشت مؤلف ). ممکن است «بیزن » در کلمه بادبیزن ( در تداول عامه ) در اصل بادبزن ( از زدن ) باشد یعنی بادزننده که در لهجه عامیانه «بزن » مبدل به بیزن شده است. و رجوع به بادبزن شود.
بیزن. [ زَ ] ( اِخ ) بیژن. نام پهلوانی پسر گیو و خواهرزاده رستم. وی بر منیژه دخترافراسیاب عشق داشت. ( از غیاث ). رجوع به بیژن شود.

فرهنگ فارسی

( صفت ) مردی که زن ندارد بی همسر.
بیژن ٠ نام پهلوانی پسر گیو و خواهر زاد. رستم. وی بر منیژه دختر افراسیاب عشق داشت.

جمله سازی با بی زن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 وی فیلمبردار فیلم‌هایی همچون دختر هلندی، سرزمین بی زن و سرنوشت بوده‌است.

💡 همه بی‌خان و مان و بی زن و جفت نه مقام نشست و معدن خفت

💡 از فیلم‌هایی که وی در آن‌ها نقش داشته‌است، می‌توان به زن در ماه، سرزمین بی زن و پریمیر اشاره نمود.

💡 مکن راما که چون هشیار گردی ز گیتی بی زن و بی یار گردی

💡 پیر سرگردان شد و خون میگریست زانکه بی زن هیچ نتوانست زیست

💡 تو زن و جفت نداری تو خور و خفت نداری احد بی زن و جفتی ملک کامروایی

کهربا یعنی چه؟
کهربا یعنی چه؟
اندوخت یعنی چه؟
اندوخت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز