لغت نامه دهخدا
بی زره. [ زِ رِه ْ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + زره ) که زره ندارد. حاسر. ( یادداشت مؤلف ).
بی زره. [ زِ رِه ْ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + زره ) که زره ندارد. حاسر. ( یادداشت مؤلف ).
که زره ندارد. حاسر.
بازداری.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پس حمزه ایشان را جواب داد که آن وقت زره میپوشیدم به وقت جنگ، زیرا سوی مرگ میرفتم و سوی زخم میرفتم. عقل نبود سوی مرگ، بی زره و بی حجاب رفتن. این ساعت به نور ایمان میبینم که چون در جنگ می آیم، سوی زندگی میروم، عقل نبود سوی زندگی و حیات، با زره و حجاب رفتن:
💡 جهانجوی بی مغفر و بی زره به ابرو برافگند ازآن سان گره
💡 چون جوان بودی و زفت و سختزه تو نمیرفتی سوی صف بی زره
💡 اندر آخر حمزه چون در صف شدی بی زره سرمست در غزو آمدی