لغت نامه دهخدا
بی جامگی. [ م َ / م ِ ] ( ص مرکب ) بدون مواجب. بی جیره:
هزارت مشرف بی جامگی هست
بصد افغان کشیده سوی تودست.نظامی.
بی جامگی. [ م َ / م ِ ] ( ص مرکب ) بدون مواجب. بی جیره:
هزارت مشرف بی جامگی هست
بصد افغان کشیده سوی تودست.نظامی.
بدون مواجب. بی جیره
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چند تشریف قبا تو مردم چشمی ترا خلعت بی جامگی بهتر بود ازصد قبا
💡 خلعت شه باد چست بر قد خاصان که هست جامه درویش بس خلعت بی جامگی
💡 وز انده بی نانی و بی جامگی امروز آجال چو آمالش نمانده شده انسان؟