بکردن

لغت نامه دهخدا

بکردن. [ ب ِ ک َ دَ ] ( مص ) کردن:
مادر می را بکرد باید قربان
بچه او را گرفت و کرد بزندان.رودکی.پیر فرتوت گشته بودم سخت
دولت تو مرا بکرد جوان.رودکی.و رجوع به کردن شود.

فرهنگ فارسی

کردن

جمله سازی با بکردن

💡 بتقوی این چنین دانی بکردن از این میدان کل گوئی ببردن

💡 که خواهندم بکردن بر ملامت گرفتست این زمان بیشک قیامت

💡 بکردن صفت او غنی شود وصاف ز گفتن سمر او شود بزرگ سمیر

💡 فزونتر بکردن سرخویش پست ببخشد نه از بهر پاداش دست

💡 بخود چیزی تو نتوانی بکردن بجز اندوه و رنج و غصّه خوردن

💡 دجله را خالی بکردن روی نیست تشنه را سیری سر یک موی نیست

اعمال کردن یعنی چه؟
اعمال کردن یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز