لغت نامه دهخدا
بچه گانه. [ ب َ چ َ / چ ِ / ب َچ ْ چ َ / چ ِ ن َ / ن ِ ] ( ص مرکب، ق مرکب ) که بچه را بکار آید. آنچه بچه بدان بازی کند. درخور بچه. بچگانه. || کار احمقانه. آن کار که بدون تعقل انجام پذیرد.
بچه گانه. [ ب َ چ َ / چ ِ / ب َچ ْ چ َ / چ ِ ن َ / ن ِ ] ( ص مرکب، ق مرکب ) که بچه را بکار آید. آنچه بچه بدان بازی کند. درخور بچه. بچگانه. || کار احمقانه. آن کار که بدون تعقل انجام پذیرد.
در خور بچه بچگانه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نبوغ ذاتى، هوش سرشار و فراست قوى سيدجمال وى را از همان دوران كودكى در پى تجزيه وتحليل محتواى داستانها به آفاقى ديگر سوق مى داد از همان ايام كودكى به فكر چاره وعلاج دردها و رنجها مى پرداخت. سيد جمال الدين با اينكه كودك بود بازى هايشبزرگمنشانه مى نمود و در رفتار، گفتار و كردارش آثار بزرگى وكمال هويدا بود. (حيرت افزاتر اينكه بازى هاى بچه گانه اش اكثر، تهيه سفر روم ومصر و هند و افغان و فرنگستان بوده، زاد راحله خود را بر اسبهاى چوبى بسته، خود ويكى دو نفر از اطفال را منتخب مى كرده... با پدر و مادر و همشيره هاى خود وداع مى كردهاست كه بايد به هند و مصر و روم و افغان و... بروم. ايشان به زبان كودكانه با اوهمساز مى شدند و او هم نويدهايى چند از مسافرت خود به پدر و مادرش شرح مىداد.)(1255)
💡 محدوده فعلی محصولات شامل انواع دوچرخههای کوهستان جاده دوچرخه کراس، دوچرخه مسابقات سهگانه، دوچرخههای الکتریکی به خوبی دوچرخههای ترکینگ. دوچرخههای مخصوص بانوان، دوچرخههای بچه گانه، لباس و لوازم جانبی میشود.