بوی دار

لغت نامه دهخدا

بوی دار. ( نف مرکب ) دارنده بوی. ( آنندراج ). با بو و دارای رایحه. ( ناظم الاطباء ). دارای بو. دارای رایحه. بابوی. ( فرهنگ فارسی معین ). || ( اِ مرکب ) سگ شکاری که ببوی، جانور را پیدا کند. ( آنندراج ). بوی پرست وسگ شکاری. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به بوی پرست شود.

فرهنگ عمید

دارای بو، آنچه دارای بو باشد.

جمله سازی با بوی دار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و به هیچ وقت که حدث کند از وضو دست بندارد که رسول (ص) چنین کردی و به هر وقت که وضو کند مسواک بکند، و اگر وضو نکند و داند که در دهان تغییر پدید آمده است، به سبب آن که خفته بوده باشد یا بسیار دهان بر هم نهاده باشد، یا چیزی بوی دار خورده باشد، مسواک سنت باشد.

💡 بیش چون نقره بوی دار مباش تات چون زر اسیر گه نکنند

خبب یعنی چه؟
خبب یعنی چه؟
تک پر یعنی چه؟
تک پر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز