بود و نابود
مترادفها
هستی و نیستی، وجود و عدم
لغت نامه دهخدا
بود و نابود. [ دُ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) وجود و عدم. || دارایی و تنگدستی و غنا و فقر. || هر چیز موجود و حاضر. || هر چیز آینده. ( ناظم الاطباء ) ( فرهنگ فارسی معین ).
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - وجود و عدم. ۲ - دارایی و تنگدستی غنا و فقیر. ۳ - هر چیز موجود و حاضر. ۴ - هر چیز آینده.
جمله سازی با بود و نابود
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 خسرو که درو گم است، گویی افسانه اوست، بود و نابود
💡 چراغ آنجا که خورشید منیر است میان بود و نابودی اسیر است
💡 باو چیزیکه بود از بود و نابود پشیمانی بدو آن نیز بی سود
💡 کشد بر سنگ رحمت پاکی جود تراشد موی قید بود و نابود
💡 در مطبخ دنیا تو همه دود خوری تا کی تو غمان بود و نابود خوری
💡 بدو پیدا شدم از بود و نابود مرا اندر میان مقصود او بود
💡 در ادبیات عرفانی، مفهوم بود و نابود به شکلی بنیادین بیان شده است که نشان میدهد تمام هستی تنها سایهای از حقیقت مطلق است.
💡 شاعر در این غزل به چرخه بود و نابود اشاره میکند و یادآور میشود که هیچ شکوهی در این جهان مادی برای همیشه باقی نخواهد ماند.
💡 فلسفه وجودی انسانها در میان این جریان عظیم بود و نابود، همواره تلاش برای یافتن معنایی فراتر از زوال فیزیکی بوده است.