لغت نامه دهخدا
بوالملیح. [ بُل ْ م َ ] ( ع اِ مرکب ) رجوع به ابوالملیح شود.
بوالملیح. [ بُل ْ م َ ] ( ع اِ مرکب ) رجوع به ابوالملیح شود.
💡 غلغله بوالملیح زمزمه فاخته کرده عیان در چمن شورش یومالحساب
💡 باز به جوش آمدند مرغان از هر کنار فاخته و بوالملیح صلصل و کبک و هزار
💡 رسید فصل گل و کبک و بوالملیح و تذرو ببوستان همه در نغمهاند و سوز و گداز