لغت نامه دهخدا
بهشتی سواد. [ ب ِ هَِ س َ ] ( اِ مرکب ) جایی که مانند بهشت باشد. ( ناظم الاطباء ). شهر آباد و معمور:
عجب مانده شد زآن بهشتی سواد
که چون آورد خنده بیمراد.نظامی.
بهشتی سواد. [ ب ِ هَِ س َ ] ( اِ مرکب ) جایی که مانند بهشت باشد. ( ناظم الاطباء ). شهر آباد و معمور:
عجب مانده شد زآن بهشتی سواد
که چون آورد خنده بیمراد.نظامی.
جایی که مانند بهشت باشد. شهر آباد و معمور.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عجب ماند شه زان بهشتی سواد که چون آورد خندهٔ بیمراد
💡 به فارغ دلی زان بهشتی سواد توکل کنان پا به کشتی نهاد