لغت نامه دهخدا
بهشته. [ ب ِ هَِ ت َ / ت ِ ] ( ن مف ) مطلقه ( زن ). ( یادداشت مؤلف ). هشته. و رجوع به هشته شود. || موضوع قرار داده شده و گذاشته شده. ( ناظم الاطباء ).
بهشته. [ ب ِ هَِ ت َ / ت ِ ] ( ن مف ) مطلقه ( زن ). ( یادداشت مؤلف ). هشته. و رجوع به هشته شود. || موضوع قرار داده شده و گذاشته شده. ( ناظم الاطباء ).
مطلقه هشته. یا موضوع قرار داده شده و گذاشته شده.
اسم: بهشته (دختر) (فارسی) (مذهبی و قرآنی) (تلفظ: behešte) (فارسی: بهشته) (انگلیسی: beheshte)
معنی: بهشت، ( مجاز ) زیبارو، ه ( پسوند نسبت ) )، منسوب به بهشت، ( بهشت + ه ( پسوند نسبت ) )
💡 آدم بهشت هشت بهشت از برای دوست ما از برای دوست دو عالم بهشته ایم
💡 تو اهل این جهان نیی آیا چه کردهای کاهل بهشت دامنت از کف بهشتهاند
💡 این جهان پر آفتاب و نور ماه او بهشته سر فرو برده به چاه
💡 چو معنی بود صورت محو گشته بجز حق جمله از خاطر بهشته
💡 وَنُوشه نَچینِمْ، گِلْرِهْ بُو نَکِنِمْ دَسْتْ بهشته یارْرِهْ مِنْ رِجو نَکِنِمْ
💡 آنها رسیده اند به مقصود کین زمان دامان غم گرفته و خود را بهشته اند