بهره دار

لغت نامه دهخدا

بهره دار. [ ب َ رَ / رِ ] ( نف مرکب ) حصه دار. ( آنندراج ). حصه دار و دارای حظ و نصیب. ( ناظم الاطباء ). || سهیم و شریک. ( ناظم الاطباء ) ( فرهنگ فارسی معین ). || کسی که به آمال خود رسد و کامیاب شود. ( از ناظم الاطباء ). دارای حظ و نصیب. ( فرهنگ فارسی معین ). || پاسبان. نگهبان:
به شب از بیم آن زنهارخواران
مرتب داشت جمعی بهره داران.نزاری قهستانی.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - حصه دار. ۲ - شریک سهیم. ۳ - دارای حظ و نصیب.

جمله سازی با بهره دار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز هر علمی که باید بهره داری بمیدان سخن دل زهره داری

💡 زاهدا کافرم اگر بی‌عشق بهره داری ز دین و دنیا تو

💡 کامران باش و روان را از طرب با بهره دار شادمان باش و جهان را بر مراد خویش خور