بنداره
مترادفها
بنده، غلام، برده، خدمتکار، مملوک
فرهنگستان زبان و ادب
{sphincter} [زیست شناسی] ماهیچۀ حلقوی شکل گرداگرد یک دهانه که با انقباض خود سبب بسته یا تنگ شدن آن می شود
ویکی واژه
ماهیچۀ حلقویشکل گرداگرد یک دهانه که با انقباض خود سبب بسته یا تنگ شدن آن میشود.
جمله سازی با بنداره
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هنگامی که مدفوع به راستروده میرسد، بر اثر انقباضات واکنشی که در راستروده ایجاد میشود و ماهیچههای دریچه یا بَنداره (اسفنکتر) مقعد را شل مینماید، احساس دفع مدفوع به شخص دست میدهد. بندارههای مقعد، ماهیچههای حلقوی شکلی هستند که کنترل باز و بسته شدن مقعد را در اختیار دارند.