بلیطی

لغت نامه دهخدا

بلیطی. [ ب ُ ل َ ] ( اِخ ) عثمان بن عیسی بن منصور، مکنی به ابوالفتح. ادیب قرن ششم هَ. ق. رجوع به عثمان ( ابن عیسی... ) و مآخذ ذیل شود: ارشادالاریب. بغیةالوعاة. فوات الوفیات. لسان المیزان.

جمله سازی با بلیطی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 سازمان اتوبوسرانی سبزوار در سال ۱۳۷۱ تأسیس گردید و هم‌اکنون با تعداد ۱۵۰ دستگاه اتوبوس و در ۱۶ خط روزانه حدود ۸۰ هزار نفر مسافر درون‌شهری را جابه‌جا می‌نماید. بهره‌مندی از خطوط نیازمند کارت بلیطی الکترونیکی تحت عنوان سبزوار کارت می‌باشد.

💡 برای ورود به نمایشگاه بین‌المللی کتاب، شرکت کردن به صورت بلیطی و تهیه کارت ورود الزامی است تا نظم در سالن‌ها رعایت شود.

💡 سفر به کشورهای اروپایی در فصل تابستان معمولاً به صورت بلیطی و از چندین ماه قبل برنامه‌ریزی می‌شود تا هزینه‌ها بسیار بالا نرود.

💡 مدیریت سالن برگزاری کنفرانس تاکید داشت که تردد افراد باید صرفاً به صورت بلیطی و با کنترل دقیق ورودی‌ها انجام پذیرد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران