کاتب بستی

لغت نامه دهخدا

کاتب بستی. [ ت ِ ب ِ ب ُ ] ( اِخ ) علی بن محمدبن حسین بن یوسف بن محمدبن عبدالعزیز معروف به ابوالفتح بستی. رجوع به ابوالفتح بستی در همین لغت نامه و ریحانة الادب ج 3 ص 330 شود.

جمله سازی با کاتب بستی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کاتب ز تو حرف راستی جست از هر چه نه راست لوح خود شست

💡 به طنز گفت به خط کسی نمی‌ماند مگر که کاتب او طفل بوده یا مجنون!

💡 زجوش سبزه در این عالم پاک نیارد ریخت کاتب بر رقم خاک

💡 نبود عجب ار مدح وی انگیخته گردد بر آب روان از قلم قائل و کاتب

💡 که‌آنچه در نامه کاتبان راندند گوش کردم چو نامه بر خواندند

💡 جانا، محقق است که جز کاتب ازل بر برگ لاله ات ننوشت از غبار خط

پژواک یعنی چه؟
پژواک یعنی چه؟
نی نی یعنی چه؟
نی نی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز