بلفضول
لغت نامه دهخدا
بلفضول. [ ب ُ ف ُ ] ( اِ مرکب ) ( از:بل + فضول ) بوالفضول. ابوالفضول. صاحب فضل بسیار. بسیار فضول. پرفضول. ( فرهنگ فارسی معین ):
بلفضولی سؤال کرد از وی
چیست این خانه شش بدست و سه پا.سنائی.اندرین دهر بلفضولی چند
از بر دو فذلک ترفند.سنائی.
فرهنگ عمید
۱. بسیارفضول.
۲. بسیارگو.
۳. بیهوده گو. = بُل۲ bol
فرهنگ فارسی
( صفت ) صاحب فضل بسیار بسیار فضول پر فضول.
جمله سازی با بلفضول
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 به بلفضول اگر عقل با طرب بچخد بسا تکینی با او خطاب باید کرد
💡 مشتری را بین که همچون واعظان بلفضول صبح و شام و روز و شب هر دم فراز منبر است
💡 دشمنانت روز و شب گرم وصول ز ارتباط این وزیر بلفضول