بلابل
مترادفها
بلبل
لغت نامه دهخدا
بلابل. [ ب َ ب ِ ] ( ع اِ ) سختی اندوه و وسوسه. || ج ِ بُلابل. ( منتهی الارب ). رجوع به بُلابل شود. || ج ِ بُلبل. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به بلبل شود. || ج ِ بَلبلة. ( ناظم الاطباء ). رجوع به بلبلة شود.
بلابل. [ ب ُ ب ِ ] ( ع ص، اِ ) مرد سبک گیر. ( منتهی الارب ). مرد سبک دست که چیزی بر او مخفی نماند. || شخص سبک و چست در سفر و کمک کننده. ( از ذیل اقرب الموارد بنقل از لسان ). ج، بَلابل. ( منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
= بلبل
فرهنگ فارسی
مرد سبک گیر ٠ مرد سبک دست که چیزی برای او مخفی نماند ٠ یا شخص سبک و چست در سفر و کمک کننده ٠ جمع بلابل ٠
جمله سازی با بلابل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یا کیست که داد است به باغ از سر مستی از بلبله گل می گلگون به بلابل ؟