بلا پرورد

لغت نامه دهخدا

بلاپرورد. [ ب َ پ َ وَ] ( ن مف مرکب ) بلاپرورده. پرورش یافته برای تحمل بلا.
پرورده بلا:
خاقانی اینک مرد تو مرغ بلاپرورد تو
ای گوشه دل خورد تو ناخوانده مهمان تا کجا.خاقانی.دل که جویی هم بلاپرورد جانان جوی از آنک
عافیت در عشق جانان برنتابد هر دلی.خاقانی.

فرهنگ فارسی

بلا پرورده ٠ پرورش یافته برای تحمل بلا ٠ پرورد. بلا ٠

جمله سازی با بلا پرورد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دل که جوئی هم بلا پرورد جانان جوی از آنک عافیت در عشق جانان برنتابد هر دلی

💡 مرد عشق تو به غم همدرد است دردمند تو بلا پرورد است

💡 گفت یا رب عاشقم بردرد تو سینه ای خواهم بلا پرورد تو

💡 حسن باقی ای بسا لطفی که در کارش کند زانکه روحی برد از این عالم بلا پرورد عشق

خبب یعنی چه؟
خبب یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز