بلا انگیز

لغت نامه دهخدا

بلاانگیز. [ ب َ اَ ]( نف مرکب ) بلاانگیزنده. برانگیزاننده فتنه. || گزندآور. || بدبخت. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

( اسم صفت ) ۱- برانگیزانند. فتنه. ۲- گزند آور. ۳- بدبخت.

جمله سازی با بلا انگیز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به برگ لاله رنگ آمیزی عشق به جان ما بلا انگیزی عشق

💡 فضولی صد بلا زان ماه اگر بینم عجب نبود که او شوخ بلا انگیز و من رند بلا جویم

💡 دلبری دارم که بالای بلا انگیز او هر زمان در کشور دل فتنه ها برپا کند

💡 چنین که امروز زان بدخو بلا انگیز میبینم عجب نبود که روزی فتنه آخر زمان گردد

💡 آن همه مستی و شوخی و بلا انگیزی باز جان من دلسوخته را باز آمد

کردار یعنی چه؟
کردار یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز