بطیر
لغت نامه دهخدا
بطیر. [ ب َ ] ( ع ص ) کفانیده و شکافته شده. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).مبطور. مشقوق. کفیده. || ( اِ ) پچشک ستور.( منتهی الارب ). پزشک ستور. ( ناظم الاطباء ). دام پزشک.
جمله سازی با بطیر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 من شاهباز حضرتم، عنقای قاف قربتم بی شک همای دولتم، اینجا بطیران آمده
💡 بطیر عارفان سیرم بدل شد مقامی نیست اندر هیچ جایم