بر افتادن از کار
از شغل یا مقام برکنار شدن، از وظیفه کنار رفتن، یا از کار کردن بازماندن. این عبارت معمولاً به معنای از دست دادنِ مسئولیت، موقعیت شغلی یا قدرت اداری است.
مترادفها
از کار افتادن، متوقف شدن، از رونق افتادن
متضادها
به کار افتادن
از شغل یا مقام برکنار شدن، از وظیفه کنار رفتن، یا از کار کردن بازماندن. این عبارت معمولاً به معنای از دست دادنِ مسئولیت، موقعیت شغلی یا قدرت اداری است.
از کار افتادن، متوقف شدن، از رونق افتادن
به کار افتادن