بر افتادن از کار
از شغل یا مقام برکنار شدن، از وظیفه کنار رفتن، یا از کار کردن بازماندن. این عبارت معمولاً به معنای از دست دادنِ مسئولیت، موقعیت شغلی یا قدرت اداری است.
مترادفها
از کار افتادن، متوقف شدن، از رونق افتادن
متضادها
به کار افتادن
جمله سازی با بر افتادن از کار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بیماری طولانیمدت و ناگهانی او باعث بر افتادن از کار شد و این موضوع فشار مالی زیادی را به خانوادهاش وارد کرد.
💡 قوانین جدید بیمه برای حمایت از کارکنانی که به دلیل حادثه دچار بر افتادن از کار میشوند، به تازگی در مجلس تصویب شده است.
💡 او پس از یک دوره طولانی استراحت و فیزیوتراپی، بالاخره توانست دوباره به محیط کار بازگردد و از بر افتادن از کار جلوگیری کند.