لغت نامه دهخدا
بطالی. [ ب َطْ طا] ( ع ص نسبی ) منسوبست به بطال. رجوع به بطال شود.
بطالی. [ ب َطْ طا ] ( ع ص نسبی ) منسوب به بطال که نام جد ابوعبداﷲ محمد... بطال بهانی بطالی بود. ( سمعانی ). و رجوع به اللباب شود.
بطالی. [ ب َطْ طا] ( ع ص نسبی ) منسوبست به بطال. رجوع به بطال شود.
بطالی. [ ب َطْ طا ] ( ع ص نسبی ) منسوب به بطال که نام جد ابوعبداﷲ محمد... بطال بهانی بطالی بود. ( سمعانی ). و رجوع به اللباب شود.
منسوب به بطال که نام جد ابو عبدالله محمد.... بطال بهانی بطالی بود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گفت: از دو سبب تا به روز به بطالی بماندم. یک سبب آنکه در کودکی سخنی بر زبانم رفته بود، دیگر که چندان عظمت بر من سایه انداخته بود که دلم متحیر بمانده بود. اگر دلم حاضر میشد زبانم کار نمیکرد، و اگر زبانم در حرکت میآمد دلم از کار میشد. همه شب در این حالت به روز آوردم.