بسملگاه

لغت نامه دهخدا

بسملگاه. [ ب ِ م ِ ] ( اِ مرکب ) قصاب خانه و قربانگاه. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به شعوری ج 1 ورق 208شود. جای ذبح کردن حیوانات. ( آنندراج ):
برون از حلقه بزم طرب غمناک می آیم
ز بسملگاه مینا با دل صد چاک می آیم.میرزا رضی دانش ( از آنندراج ).نه آن هستم که هر دم بی سبب در انجمن رقصم
به بسملگاه می آیم بکام خویشتن رقصم.ملانصرتی ( از فرهنگ ضیا ).

جمله سازی با بسملگاه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کند روح شهیدان طوف بسملگاه صیدی را که بی جذب کمند آرد به پای تیغ، صیادش

کهربا یعنی چه؟
کهربا یعنی چه؟
سپور یعنی چه؟
سپور یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز